شمارهٔ ۹ - سفر بی خبر
بیخبر از سر کوی تو سفر خواهم کردهمه آفاق پر از فتنه و شر خواهم کرد
فتنهٔ چشم تو ای رهزن دل تا به سر استهر کجا پای نهم فتنه و شر خواهم کرد
لذت وصل تو نابرده فراق آمده پیشسود نابرده ز سرمایه ضرر خواهم کرد
گلهٔ زلف تو با روز سیه خواهم گفتصبح محشر شب هجر تو سحر خواهم کرد
وقت پیدا اگر از دیدهٔ خونبار کنممشت خاکی ز غمِ یار به سر خواهم کرد
گفته بودم به ره عشق تو دل خوش دارمبه جهنم که نشد، کار دگر خواهم کرد
خلق گفتند که از کوچهٔ معشوق نروگر رود سر من از این کوچه گذر خواهم کرد
تیر مژگان تو روزی ز کمان گر گذرداولین بار منش سینه سپر خواهم کرد
گشت این شهرهٔ آفاق که عارف میگفتهمه آفاق ز جور تو خبر خواهم کرد