شمارهٔ ۵۹ - خسروان بیگانهپرست وکلای خائن!
ای طرّهات کلف به رخ آفتابکنروی تو آفتاب و مه اندر نقابکن
تیر نگاه چشم تو رستم به غمزه دوزمویت کمند گردن افراسیابکن
آهوی جان شکار دو چشمت به گاه خشماز یک نگاه تند دل شیر آبکن
آوخ ز دست مردم چشمت فتادهانددنبال خانه دل مردم خرابکن
یک مرد انقلابی از این دور انقلابای زن نشد چو چشم تو شهر انقلابکن
مرد و زن قجر بود این فرقشان که هستآن مملکتخرابکن این دلخرابکن
نابود باد خسرو آن کشوری که خواستبیگانه در قلمرو مالکرقابکن
بر باد رفته باد هر آن مجلسی که هستخاکش وکیل و خائن و دزد انتخابکن