شمارهٔ ۵۶ - مساوات عشق
در عشق بدان فرقِ شهنشاه و گدا نیستکس نیست که در کوی بُتان بیسر و پا نیست
در حُسن تو انگشتنما هستی و لیکندر عشقِ تو جز من کسی انگشتنما نیست
رسوای تو گشتیم من و دل به جهان نیستجایی که در آن قصهٔ رسواییِ ما نیست
مستم بگذارید بگریم به غمِ دلجز اشک کسی در غمِ دل عقدهگشا نیست
این مهر که دارد به تو دل در همه کس نهوین جای که داری تو به دل در همه جا نیست
با یار سخن دوش شد از عالمِ وحدتگفتم مشنو هر که تو را گفت خدا نیست
بد گفت رقیب از پی و بشنیدم و گفتمبا یار که دل بد مکن این نیز به ما نیست
در فتنهٔ یغماگریِ چشم تو ای شوخآن چیست که غارتزده در کشورِ ما نیست
گر پُر شود ایران همه از حضرتِ اشرفیک بیشرفی مثل رئیسالوزرا نیست
صحبت به ادب کن برِ اهلِ ادب عارفاینجاست که جای سخنِ پرت و پلا نیست