شمارهٔ ۴۴ - کوی میکده
به کوی میکده هرکس که رفت باز آمدز قید هستی این نشئه بینیاز آمد
هزار شکر که ایران چو کبک زخمی بازبرون ز پنجه شاهین و شاهباز آمد
بگو که پنهان گردند قاطعان طریقاز آنکه قافلهٔ دزد رفته باز آمد
مدرس از ره ترکیه و حجاز و عراقدوباره چون شتر لوک بیجهاز آمد
چه احترام بر آن حاجی است مرد مراکه بیوضو سوی حج رفت و بینماز آمد
میان دیو و سلیمان چه امتیاز که رفتسوی سبا و ز کف داد امتیاز آمد
برفت کاش مساوات بر نمیگردیدکه مشت ما بر بیگانه کرد باز آمد
وکیل یزد چه گودرز فاتحی وافوربه کف گرفته چه گرزی و چون گراز آمد
ز من بگوی به لوطی غلامحسین دگرمگیر معرکه یک مشت حقهباز آمد
فدای سرو که چون تن به زیر بار ندادگَهِ نمایش آزاد و سرفراز آمد
به نی بگوی که از ناله در خود آتش زنکه عارف همچو تو نالان به سوز و ساز آمد