گنج

شمارهٔ ۳۷ - پارتی زلف!

پارتی زلف تو از بس که ز دل‌ها داردروز و شب بی‌سببی عربده با ما دارد
کاش کابینه زلفت شود از شانه پریشکو پریشانی ما جمله مهیا دارد
به که این درد توان گفت که والاحضرتدر نیابت روش حضرت والا دارد
بخت یار است ولی بخت بد آنجاست که یارهرکجا پای نهد دست به یغما دارد
فکر روز بد خود کن مکن آزار کسیشب تاریک پی روز تو فردا دارد
دارم امید شود دار مجازات به پاخائن آن روز به دار است تماشا دارد
گر به حق گویی حرف تو کسی پی ببردعارف هر شعر تو صد گونه معما دارد