گنج

شمارهٔ ۲۲ - غم تن

مرا که نیست غم تن چه قید پیرهن استبه تنگ جان من از زندگی ز ننگ تن است
خوش آن زمان که من از قید تن شوم آزادچو نیک در نگری این فضا نه جای من است
خلاصیِ دلِ من از چَهِ زَنَخدانشهمان حکایتِ مور است و قصهٔ لگن است
بلای جان من آن چشم فتنه‌انگیز استسیاه روزم از آن طُرّهٔ شکن شکن است
چو کند صورت شیرین ز تیشه دانستماز آن زمان که همان تیشه خصم کوهکن است
اگرچه پاس حقوق وفا تو نشناسیولیک قصد من از رویت حق شناختن است