گنج

شمارهٔ ۱۷ - مراد دل

گر مراد دل خود حاصل از اختر نکنمآسمان، ناکسم ار چرخ تو چنبر نکنم
مادر دهر اگر مثل تو دختر زایدبی‌پدر باشم اگر مادر و دختر نکنم
این تویی در بر من یا که بود خواب و خیالکه من از بخت خود این واقعه باور نکنم
سر از آن شب که ز بالین تو برداشته‌امخویش را در دو جهان با فلک همسر نکنم
نیست یک شب که من از حسرت چشمت تا صبحمتصل خون دل از دیده به ساغر نکنم
شعلهٔ آه من آتش به جهان خواهد زدز آب چشم خود اگر روی زمین تر نکنم
خون من ریز میندیش تو از حشر که منشکوه از دست تو غیر از تو به داور نکنم