شمارهٔ ۱۳ - خوشی به گریه
فتادم از نظر آن لحظهای که دور شدمخوشم به گریه که از دست هجر کور شدم
گهی به میکده و گاه در خراباتمهزار شکر که با اهل درد جور شدم
دعاش گفتم و دشنام هم نداد جوابکجاست مرگ که پیش رقیب بور شدم
به نرد عشق تو عمری به ششدر افتادمدر این قمار دگر لات و لوت و عور شدم
دو چشم مست تو دنبال شور و شر میگشتشدم چو مست به همچشمیاش شرور شدم
بهشت و حوری و کوثر به زاهد ارزانیبیار می که بری از بهشت و حور شدم
ز دست هجر تو کنجی نشسته عارف و گفتچو نیست چاره ز بیچارگی صبور شدم