گنج

شمارهٔ ۱۱ - یکی دیگر از نامه‌های عارف به علی بیرنگ

قافیه: ستبرنمیدارد۸ بیت
دل ز می دست برنمی‌دارددست تا هست برنمی‌دارد
صبح شد باز از گریبانمزندگی دست برنمی‌دارد
خون دل ریخت چشم مستش و اینقتل خون بست برنمی‌دارد
هیچکس هیچ چیز غیر از دلچون که بشکست برنمی‌دارد
طُرّهٔ شبروَش به طرارییار و همدست برنمی‌دارد
آنچنان دل شکسته شد که دگرهیچ پیوست برنمی‌دارد
مفت دادم اجارهٔ دل و اینخانه در بست برنمی‌دارد
عارفا دل مده به رذل که مهرفطرت پست برنمی‌دارد