گنج

شمارهٔ ۹۰ - امیر یوسف نام و عدهٔ عطایی کرده و وفا ننموده بود در تهدید او گفته است

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ست۱۵ بیت
میر یوسف سخن دراز مکشوقت می‌بین چگونه کوتاهست
گرچه مستغنیم از این سوگندحق تعالی گواه و آگاهست
کین چنین جود اگر بحق گویینه سزاوار آن چنان جاهست
راه آن هیچ گونه می‌نرویکین جوان مرد بر سر راهست
تا نگویی که اینت طالب سیمکهربا نیز جاذب کاهست
احتیاج ضرورتی مشماراینک اشتباه را به اشتباهست
گر تویی یوسف زمانه چرادل من ز انتظار در چاهست
ور منم معطی سخن ز چه رویبه عطا نام تو در افواهست
زانچنان بیتها که کس را نیستکز پی پنچ دانگ پنجاهست
حاش لله مباد یعنی هجوراستی جای حاش لله است
دوش بیتی دو می‌تراشیدمخردم گفت خیز بی‌گاهست
این یک امشب مکن به قول هواکیست کورا هوا نکو خواهست
بو که فردا وگرنه با این عزمتا به فردای حشر زین ماهست
هان و هان بیش از این نمی‌گویمشیر در خشم و رشته یکتاهست
روز طوفان و باد حزم نکوستخاصه آنرا که خانه خرگاهست