شمارهٔ ۸۲ - ستایش بزم مخدوم کند
این مجلس خواجهٔ جهانستیا شکل بهشت جاودانست
یا منشاء ملک و نشو دین استیا موقف عرض انس و جانست
اوجش فلکیست کز بلندیمعیار عیار آسمانست
صحنش حرمی که در حریمشاز سایه و آفتاب امانست
راز دل زهره و عطارددر زخمهٔ مطربش نهانست
سقفش به صدا پس از دو هفتهبیهیچ مدد نشید خوانست
خورشید مروق ار ندیدیدر ساغر ساقیانش آنست
تا قبهٔ آسمان گردانگرد کرهٔ زمین روانست
این قبله نشانهٔ زمین بادچونانکه نشانهٔ جهانست
خرم ز نشستن وزیریکز مرتبه پادشا نشانست