گنج

شمارهٔ ۴۰۰ - در مدیح

به خدایی که ذات لم یزلشباشد از سر بندگان آگاه
دست صنعتش ز اقتدار نهدبر سر آفتاب و ماه کلاه
زر فشاند ز صبح هر روزیدر خم این زمردین خرگاه
به رسولی که بد سبابهٔ اوسبب جامه خرقه کردن ماه
به امینی که آورید بدوز اسمان امر و نهی بی‌اکراه
به کتابی که تا بدو داریماز گناهان به روز حشر گواه
به کلامی که مهر ایمانستچیست آن لا اله الا الله
که اگر هست یا بخواهد بودملک و دین را نظیر همچو تو شاه
تا جهان باشد از تو نازان بادرایت و چتر و تخت و تاج و کلاه