شمارهٔ ۲۸ - در شکر و قناعت گوید
درین دو روزه توقف که بو که خود نبوددرین مقام فسوس و درین سرای فریب
چرا قبول کنم از کس آنکه عاقبتشز خلق سرزنشم باشد از خدای عتیب
مرا خدای تعالی ز آسیای فرازکه عقل حاصل آنرا نیاورد به حسیب
چو میدهد همه چیزی به قدر حاجت منچنان که بیخبر سیب ماه رنگ به سیب
ز بهر حفظ حیات آنچه بایدم ز کفافز بهر کسب کمال آنچه بایدم ز کتیب
هزار سال اگر عمر من بود به مثلمرا نیاز نیاید به آسیای نشیب
دو نعمتست مرا کان ملوک را نبودبه روز راحت شکر و به روز رنج شکیب