گنج

شمارهٔ ۲۵۵ - در مفارقت

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ید۹ بیت
خدایگانا نزدیک شد که صبح ظفرزظل گوهر چترت شود سیاه وسفید
ایا وجود ترا فیض جود واهب کلبه عمر ملک سلیمان و نوح داده نوید
تویی که سایه عدلت چنان بسیط شدهکه رخنه کردن آن مشکل است برخورشید
نهیب رزم تو بگسست جوشن بهرامشکوه بزم تو بشکست بربط ناهید
شود چو غنچهٔ گل چاک ترک دشمن توگرش به نام تو بر سر زنند خنجر بید
برد یمین ترا سجده خامهٔ تقدیردهد یسار ترا بوسه خاتم جمشید
بدان خدای که خورشید آسمان را دادجوار سکنهٔ بهرام و حجرهٔ ناهید
بدان خدای که در کارگاه صنعت کردرخ سیاه مه از نور آفتاب سفید
که در مفارقت بازگاه چون فلکتمرا ز سایه به خورشید عمر نیست امید