گنج

شمارهٔ ۲۳۲

خسروا آب آسمان نشودکه کمال تو نور خور ندهد
لقمهٔ بی جگر نمی‌یابمشد چنین عمر او نظر ندهد
گرده‌گاه جهان شکافته بادکه یکی گرده بی‌جگر ندهد
ملک‌الموت را ملامت نیستکه به بیمار گل شکر ندهد
تو جهان نیستی جهانداریاین اشارت به تو ضرر ندهد
تو بکن زیبد ار قضا نکندتوبده شاید از قدر ندهد
کمر عمر تو مبادا سستتافلک را قبا کمر ندهد
نقش نام زمانه افروزتسکه از دوستی به زر ندهد
کافران را چه باک باشد اگرخشم تو مایهٔ سقر ندهد
داد بنده نمی‌دهد در توحبذا گر دهد وگر ندهد
جود تو حق از آن فراوانستکار او بود اگر وگر ندهد
دست میمون تو از آن دستستکه به کشت طمع مطر ندهد
وای آن رزمگه که حملهٔ تودهد و نصرت وظفر ندهد
جز تو کس را نشاید آدم گفتعقل مشاطگی به خر ندهد
گرچه بسیار درد دل داردجز به اندازه درد سر ندهد
حرمت تو نه آن درخت بودکه به سالی هزار برندهد
خاک در گاه تو نه آن سرمه استکه به چشم هنر بصر ندهد