شمارهٔ ۱۹۸ - مدح قاضی حمیدالدین
با جلال تو ای حمیدالدینرونق ماه و آفتاب نماند
طلعت فضل و چهرهٔ دانشاز ضمیر تو در نقاب نماند
بیتو ما را به حق نعمت تودر دل و چشم صبر و خواب نماند
تا من از تو جدا شدم به خطادر دلم فکرت صواب نماند
جامهٔ عیش را طراز برفتخیمهٔ لهو را طناب نماند
شخص اقبال را حیات بشدجام لذات را شراب نماند