گنج

شمارهٔ ۱۸۸

دعاگو اسبکی دارد که هر روزز بهر کاه تا شب می‌خروشد
غزل می‌گویم و در وی نگیرددو بیتی نیز کمتر می‌نیوشد
توقع دارد از اصطبل مخدومکه اورا کولواری کاه نوشد
وگر که نیست در اصطبل مخدومدر این همسایه شخصی می‌فروشد