گنج

شمارهٔ ۱۲ - وقتی انوری را درد پایی عارض گشته و ناصرالدین طاهر به عیادت وی رفته در شکر آن و عذرخواهی این قطعه گفته است

این فلک پیش طالع نیکتکرده بردار اختر بد را
فتح باب کفت به بار آردقلب دیماه شاخ بسد را
مستعد قبول نطق کندفیض عقل تو طینت دد را
تو بمان صد قران و گر به شبیبرسد روز همچو من صد را
به کم از فکرتی بود مازاررای عالی و جان بخرد را
درد پای من آن محل داردکه تو دردسری دهی خود را؟