غزل شمارهٔ ۹۱
نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزدنه خمر هوای تو خمار ارزد
هم طبع زمانهای که نشکفته استکس را ز تو هیچ گل که خار ارزد
بر باد تو داد روزگارم دلوان چیست ترا که روزگار ارزد
منصوبه منه که با دغای توحقا که اگر نه شش چهار ارزد
گویی به هزار جان دهم بوسیزیرا که یکی به صد هزار ارزد
وانجا که کناری اندر افزاییصد ملک زمانه یک کنار ارزد
برگیر شمار حسن خویش آخرتا بوس و کنار بر شمار ارزد
گویی که به صد چو انوری ارزمآری شبه در شاهوار ارزد