گنج

غزل شمارهٔ ۶۷

مرا تا کی فلک رنجور داردز روی دلبرم مهجور دارد
به یک باده که با معشوق خوردمهمه عمرم در آن مخمور دارد
ندانم تا فلک را زین غرض چیستکه بی‌جرمی مرا رنجور دارد
دو دست خود به خون دل گشادستمگر بر خون من منشور دارد