گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۴

ای غایت عیش این جهانیای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحیور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونه‌ای تو بی‌مادور از تو بتا چنان که دانی
از درد تو سخت ناتوانمرنجی برگیر اگر توانی
کردیم به پرسشی قناعتزین بیش همی مکن گرانی
گر دست‌رسی بدی به بوسیکاری بودی هزارگانی