گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۴

ای دل تو مرا به باد دادیاز بس که نمودی اوستادی
از دست تو در بلا فتادمآخر تو کجا به من فتادی
چند از تو مرا نکوهش آخرکم داغ به داغ برنهادی
آزرم ز پیش برگرفتیخونابه ز چشم من گشادی
خود را و مرا به غم فکندینادیده هنوز هیچ شادی
غمخوار شدست جانم ای دلاز خوردن غم تو شادبادی