گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۹

گر مرا روزگار یارستیکار با یار چون نگارستی
برنگشتی چو روزگار از منگرنه با روزگار یارستی
برکنارم ز یار اگرنه مراهمه مقصود در کنارستی
نیست در بوستان وصل گلیاین چه ژاژست کاش خارستی
هجر بر هجر می‌شمارم و هیچبار یک وصل در شمارستی
بیش از این روی انتظارم نیستکاشکی روی انتظارستی
روزگارست مایهٔ همه کارای دریغا که روزگارستی
بارکش انوری حدیث مکنکه اگر بر خریت بارستی
در همه نامهات نامستیدر همه کارهات کارستی