غزل شمارهٔ ۲۵۶
ای مردمان بگویید آرام جان من کوراحتفزای هر کس محنترسان من کو
نامش همی نیارم بردن به پیش هر کسگه گه به ناز گویم سرو روان من کو
در بوستان شادی هر کس به چیدن گلآن گل که نشکفیدهست در بوستان من کو
جانان من سفر کرد با او برفت جانمباز آمدن از ایشان پیداست آن من کو
هر چند در کمینه نامه همی نیرزمدر نامهٔ بزرگان زو داستان من کو
هر کس به خان و مانی دارند مهربانیمن مهربان ندارم نامهربان من کو