غزل شمارهٔ ۲۰۰
درد دل هر زمان فزون دارمچه کنم بیوفاست دلدارم
همه با من جفا کند لیکنبه جفا هیچ ازو نیآزارم
بار اندوه و رنج محنت اوبکشم زآن که دوستش دارم
یاد وصلش کنم معاذاللهکی بود این محل و مقدارم؟
تا توانم حدیث هجرش کردمیرود صد هزار بیکارم
گفته بودم کزو کنم درخواستتا نماید ز دور دیدارم
این قدر التماس خود چه بود؟سالها شد که تا در آن کارم
باورم میکنی به نعمت شاهکین قدر نیز هم نمییارم