غزل شمارهٔ ۱۲۴
نوبت حسن ترا لطف تو گر پنج کندعشق تو خاک تلف بر سر هر گنج کند
قبلهٔ روی ترا هرکه شبی برد نمازچار تکبیر دگر روز بر این پنج کند
نرگس مست تو هشیارترین مرغی راسینه چون نار کند چهره چو نارنج کند
عقل بر سخت لبت را به سخن گفت این استزانکه در مهد همی طفل سخنسنج کند
رخ و اسبی بنهد روز و رخت را آنکسکز مه یک شبه هر مه رخ شطرنج کند
غم و رنج تو اگر نام و نشانم ببردبیغم و رنج مبادم اگرم رنج کند
دامن چون تو پری دست گهر گیرد و بسوای آنکس که طمع در تو به نیرنج کند