گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۷

ای کرده ز تیغت فلک تحاشیفتحت ز حشم نصرت از حواشی
پیروزی و شاهی ترا مسلمبر جملهٔ آفاق بی‌تحاشی
در بندگی تو سپهر و ارکانیکسان شده از روی خواجه تاشی
هندوی تو یعنی که جرم کیوانبهرام فلک را وثاق باشی
پیشانی شیر فلک خراشدروباه درت آسمان خراشی
از سایهٔ رایت زمانه پوشیوز دامن همت ستاره پاشی
گر هندسهٔ مدح تو نبودیقادر که شدی بر سخن تراشی
ای روز جهان از تو عید دولتآن روز مبادا که تو نباشی