گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۶ - در مدح ناصرالدین طوطی‌بک

ای رفته به فرخی و فیروزیباز آمده در ضمان به‌روزی
بر لالهٔ رمح و سبزهٔ خنجردر باغ مصاف کرده نوروزی
چون تیر نهاده کار عالم رایک ساعت در کمان تو گوزی
تو ناصر دینی و ازین معنییزدان همه نصرتت کند روزی
در حمله درنده‌ای و دوزندهصف می‌دری و جگر همی دوزی
پروانه سمندر ظفر باشدچون مشعلهٔ سنان بیفروزی
فرزین بنهی به طرح رستم راآنجا که به لعب اسب کین‌توزی
صد شه به پیاده پی براندازدآنرا که تو بازیی بیاموزی
می‌ساز به اختیار من بندهتا خرمن فتنها همی سوزی
ای روز مخالفانت شب گشتهمی خور به مراد خود شبانروزی