مفردات
شمارهٔ ۱در امثال عجم گویند خسرو هم نکو داندشمارهٔ ۲در انتظار عراقی لطایف خوش توشمارهٔ ۳از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواهشمارهٔ ۴شادم به غم تو گرچه شادیشمارهٔ ۵گرچه سوگند آن خوری کاکنون نکوتر دارمتشمارهٔ ۶توحید چو آفتاب عریان شدنستشمارهٔ ۷فصل بهار وصل بتان اصل خرمی استشمارهٔ ۸با دوستان وجود کنی آنچه می کنندشمارهٔ ۹جز کف رادت به یک قرابه تلخشمارهٔ ۱۰به دانه ایست خالت افتاده در زنخدانشمارهٔ ۱۱از زلف تو صد هزار منزلشمارهٔ ۱۲یاد لب تو در شب تاریک میکنمشمارهٔ ۱۳ز نان و آب که اصل حیات آدمی اندشمارهٔ ۱۴کس چه داند که میانی و دهانی داریشمارهٔ ۱۵ای صورت تو آیت زیبائی و خوشیشمارهٔ ۱۶طنز کنی هر زمان که از تو چه دارمشمارهٔ ۱۷سوزی است مرا در دل اما نه چنان سوزی