گنج

شمارهٔ ۹۸

گر ز کوی عاشقانی، تا عدم هم‌خانه باشخویش خوش‌رویان شدی، با خویشتن بیگانه باش
گه سرای خاص را، چون عامیان دهلیز کنگه زبان عام را، چون خاصگان خانه باش
هر که را بر کوش زنجیری بود دیوانه شوهر که را بر پیشگه شمعی بود پروانه باش
در میان پاکبازان بر بساط انبساطگر همی‌خواهی که فرزینی شوی فرزانه باش
راه این درگاه، بر نفی است و اثبات ای اثیرسال‌ها تو روی گر آری، نه در بتخانه باش