شمارهٔ ۶۶
تن بیغم تو جان نمیخواهدجان بیرخ تو جهان نمیخواهد
کو، کور دلی که بر دل از عشقتمانند سگ استخوان نمیخواهد
گفتم بکن اینقدر، که جان از توجز یک دو نفس امان نمیخواهد
با دیده چگونهای که جز نقشیاز کیسهی تو زیان نمیخواهد
گفتم بکنم چنین، چه میخواهیهمچین چو دلت چنان نمیخواهد
جان میدهدت به یک نظر چندینبندیش که رایگان نمیخواهد
سهل است اثیر چون مراعاتیاز تو به سر زبان نمیخواهد