گنج

شمارهٔ ۴۶

نه صفای تو در بصر گنجدنه صفات تو در خبر گنجد
بر بساط قمارخانه حسنتا رخش هست کی قمر گنجد
در جُلاب روان رنجورانتا لبت هست کی شکر گنجد
هرکه شد مرغ چینه لب تومرغ جانش نه زیر پر گنجد
تنگنائی است وصل تو که دراونیست ممکن که عشق و سر گنجد
همه جرمی بکن که دریابدهمه نازی بکن که در گنجد