شمارهٔ ۴۰
خیمه در کوی یار خواهم زددر آن غمگسار خواهم زد
با جنیبت گشان نوبت وصلپای بر روزگار خواهم زد
اولین تازیانه ئی که زنمبر سر انتظار خواهم زد
با رخ خویش و خط اولکدیدر خزان و بهار خواهم زد
باز بر بام عالم از نخوتعلمی آشکار خواهم زد
خاک در چشم باد خواهم ریختآب بر روی نار خواهم زد
پشت پای کمال در ره عشقبر رخ فخر و عار خواهم زد
دو جهان را چو بشکنم با خودهمه در کارزار خواهم زد
هر اثر کز اثیر خواهد ماندجز سخن بر کنار خواهم زد