شمارهٔ ۱۹۳
هرکه عشقت خرید جان بفروختو آن خریدن بدو جهان بفروخت
در هوای تو دل قفس بشکستز قفس بگذر آشیان بفروخت
هر که نام تو خواست برد نخستبر مراد و ادب زبان بفروخت
وان که یک روز شد معامل توتا بس دیر خانمان بفروخت
از تو دیده خیال یافت نشاندل خود را بر آن نشان بفروخت
جان اگر بر تو صرف شد سهل استهرکه جانان خرید جان بفروخت
به تو در بست دل به هیچ مراسبکی را چنین گران بفروخت
آری ارزان خریده بود متاعچون در افتاد رایگان بفروخت
وانگهی گفت چون اثیری راکس بدین مایه سوزیان بفروخت