گنج

شمارهٔ ۱۸۷

بس کین دل زار ریش کردیگفتم زینهار بیش کردی
دل شیشه نازک و غمت سنگآسان شکند چو ریش کردی
فرمان هوای خویشتن رابر تیر جفا چو کیش کردی
وین طرفه که در کنام شیرانخونریز به چشم میش کردی
خورشیدی و در دل نژندمخاصیت ماه و جیش کردی
اول همه نوش عرضه کردمپس زود به غم سریش کردی
این جان سریش باز کردهپس زود ز غم سپریش کردی
خون میخور و با جفاش می‌سازکین کار بدست خویش کردی
دوش از طرب خیال بر سربر باد خرد پریش کردی
چون پیش اثیر خود رسیدیبی باکی و عشوه بیش کردی