شمارهٔ ۱۸۴
به تن بودم امروز چون ناتوانیشدم با رفیقی سوی بوستانی
ز هر سو که کردم سوی لالهزاریبه هر سو که کردم نظر گلستانی
درختان بستان عروسان و هریکگشاد از زمین لالهگون بر بیانی
ز نیلوفری آسمان گوی سبزیچو صحرا شده روی بر آبدانی
چو دیدم من این صفههای عجایبیقین شد مرا صورت هر گمانی
از این باغ بهتر چه باشد به عالمکه هم هست مستغنی از باغبانی