شمارهٔ ۱۶۰
دیدی چگونه ما را، بگذاشتی و رفتی؟بیموجبی دل از ما، برداشتی و رفتی؟
بس عهدها که کردم، بس وعدهها که دادیوان ماجرا نرفته، انگاشتی و رفتی
راهیست بر گشادم، خوش خوش به چشم کردنتا روی درکشیدی، از آشتی و رفتی
رخ در سفر نهادی، ناگاه عالمی راچون زلف خود پریشان، بگذاشتی و رفتی
گفتی تو را بدارم چون جان و دیده، بنشینگفتم چگونه داری، ناداشتی و رفتی
چشمم که آب خوردی از روی گلعذارتناگه، به خار هجران انباشتی و رفتی
تخمی است هجر رویت، بارش هلاک جانمتا خود چگونه روید، تو کاشتی و رفتی
در دام جز اثیرت تر دامنی دو بودنداو را به دست ایشان، بگذاشتی و رفتی