گنج

شمارهٔ ۱۴۶

سیم اگر پیش سمن لافی زد از سیمای اوسر و باری کیست تا گوید که من، بالای او
بر سر آن‌ست مه، کز آسمان یک شب فتدبا سری در محنت سودای او، در پای او
گیسوی ده پای او، هر تا کز او بار افکنیهست مأوای دلی در عاشقی یکتای او
خویشتن قربان کنم، کز رای بیند چون به منزنده بودن شرط نبود بر خلاف رای او
ای بدان سر تا قدم دل شو، که با آن طول و عرضدر سویدا می‌نگنجد محمل سودای او
جان بده بر روی او گر، عاشقی پروانه‌وارکمتر از شمعی بدان روی جهان‌آرای او
نرگس مینا قدم کن، گر تماشا بایدتدر سرا بستان شمشاد سمن‌فرسای او
تا نبینی کز طرب چون پاکبازی می‌کندسنبل خوش‌سایه بر گلنار نور‌افزای او
مردم دیده‌ست و دانم دیده هر مردمیبرپری می‌گردد از عکس رخ زیبای او