شمارهٔ ۱۲۰
از نو، رقمی بر دل درویش کشیدمخط، بر خرد عافیتاندیش کشیدم
سودای تو ناخوانده درآمد ز در جاندر خانه دلی بود مرا، پیش کشیدم
تا راز تو در سرخی رخساره بپوشمبس خون که به چشم از جگر ریش کشیدم
دیدم که همه بیرقم درد تو صفرندمن هم رقم درد تو بر خویش کشیدم
صد بار، ز بیداد تو رختی که ندارماز عالم هستی به عدم پیش کشیدم
با محرم و نااهل چو نحل از قِبَلِ توهم نوش فدا کردم و هم نیش کشیدم
از غایت جور تو، اثیرا سخنی ماندآن نیز به پیش تو جفاکیش کشیدم