گنج

شمارهٔ ۱۱۷

بی تو با یک دل، غم دل مانده‌امدست بر سر، پای در گل مانده‌ام
هر کسی را، یادلی یا دلبری‌ستمن چرا، بی‌دلبر و دل مانده‌ام
دست گیریدم، که سخت افتاده‌امچاره سازیدم، که مشکل مانده‌ام
یار با هر ناقصی شاد است و بسمن به غمخواری چو کامل مانده‌ام
صد دعا، در سینه دارد آن مگیرمن بدین یک نفس حاصل مانده‌ام
دخل و خرجی نیست بس وافر که مندر غم باقی و فاضل مانده‌ام
چون کنم آسان گذارم چون اثیرتا در این ده روزه منزل مانده‌ام