شمارهٔ ۱۱۱
دوش با دوست محاکات به جان میکردمنکته را راه به هنجار زیان میکردم
غیرت عشق چنان پرده همیداشت که مننقش اسرار ز خود نیز نهان میکردم
چون جهان نزل جنان بود من از پیروزیمنزل همت از آن سوی جهان میکردم
نظر از هرچه فلک دید، زمین میخواندمخرد از هرچه خبر داشت، عیان میکردم
تامرا بو، که هم از من بخرد یار به هیچسود و سرمایه بر آن بیع زیان میکردم
به حروفی که همی بست سر حلقه دُرجخاتم غیب در انگشت بیان میکردم
او چو خورشید مرا کان گهر کردی و مندامن او صدف گوهر کان میکردم
تا به آماج رسد تیر سحر یعنی آهگاه تیر از قد خود گاه کمان میکردم
دم بدادند مرا دام طرازان حواسزآنکه پرواز نه در اوج مکان میکردم