گنج

شمارهٔ ۵۱ - مدح

قافیه: د۱۲ بیت
ای عهد تو چون عهد قضا سرمدوی عمر تو چون عمر ابد ممتد
سرمد از چرخ توئی ز آنرویارزانی به ملکت سرمد
رای تو چون قضای خدا الحقبیداد راضدی است در این مرصد
ملک از تو چون بدرزید ازچرخآسوده را قدی است در این مرقد
بر سفره ی سخای تو قرص خورقرصی است کز محیط کند مبرد
مجموع مفردات وجودی توای عالمی ز فضل و کرم موجد
گر سابق است بر تو جهان شایدپیش از مرکبات بود مفرد
ور لاحقی بعهد چه عیب آردبعد از مرکبات بود ابجد
دریای بند حزم تو گردون رابیچاره ی شمر چو زمین معقد
اخبار زود باور عقل آیدگر با کفایت تو شود مسند
بی نام تو مدان که عطارد رامقدار کلک رقم کند یامد
با مشتری سمند تو انباز استکاین نعل در میان نهد و آن خد