شمارهٔ ۱۱۸ - مدح فخرالدین عربشاه
خه خه تبارک الله ای ماه تو بجائیکم زانکه هر مه آخر روئی بمانمائی
دل راز شست محنت جانرا ز دست اندهبی زلف بسته ی تو نبود همی رهائی
جانا بخاک پایت کو دستی تمام داردآن طره را کره زد اندر کره گشائی
طبعی چگونه بینی آن را بخوش حریفیخلقی چگونه بینی زهره بخوش نوائی
با ما چو چنگ دامن عشرت کشیم درپایزان نغمه های عالی درحضرت علائی
شهباز آستانه عشرت عربشه آن کاوبر بال بوم بندد خاصیت همائی
آن کافتاب تربیت او بیک غیاثدر طبع مس پدید کند فعل کیمیائی
دست و می از سحاب کجا اصطناع فیضشدر خلقت جماد نهد قوت نمائی
افلاک دیده های کواکب سپید کردتا خاک درگهش ببرد بهر توتیائی
آن در رکاب دولت او صورت سپهریو آن در شهاب خانه ی او قدرت سمائی
در عنف او مکابره شر زه مصافیدر لطف او ملاحظه ی آهو سرائی
حلمش بر آورد ز دل چرخ بی ثباتیسهمش برون کند ز سر دهر بیوفائی
آن دانه نیستم که ز بهر غذای هرخسشاید که آس کردم از این چرخ آسیائی
اصلم طل ترآمد چندانکه از ماهیوزنم زیادت آید چندانکه بر گرائی
سلطان عمد گشته امی، در چاربالشدر عهد ما اگر نشدی شاعری گدائی
بر صدق دعوئی که زمن بنده گشت ظاهرگر نیستی معارضه با خلقت خدائی
جنبان شدی دهان دوات از برای صدقمگویا شدی زبان قلم از پی گوائی
تا در چهار میخ عناصر طلسم ترکیبآبی و آتشی بود و خاکی و هوائی
ترکیب جسم تو بادا چنان فراهمکایام جز بران نرود صنعت خدائی
آن نو بهار عدل حسود تو باد دایمچون گل زروی خوش نفسی نه. به کم بقائی