بخش ۵ - نعت امیرالمؤمنین
امیر المؤمنین شمع هدایتچراغ دیده ها شاه ولایت
فلک یک خادم شب زنده دارشچراغ افروز قندیل مزارش
دو شمع افروزد از مهر و مه بدربه بالین و به پایینش شب قدر
چو گشتی ذوالفقارش گرم و خونریزکشیدی خود زبان چون آتش تیز
دو سر زان تیغش ایزد آفریدهکه خصمش کور گردد هر دو دیده
به تیزی چون زبان مار بودیدو سر زان تیغ تیزش می نمودی
کس این پروانه چون بخشد به دشمنکه برگیرد سرش چون شمع از تن
چو شمع تیغ قهرش می برافروختبه گردش هر که می گردید می سوخت
نبی از جمله شمع جمع بوده استعلی پروانه آن شمع بوده است
نبی جا بر کتف کردی ولی رانگه کن پایه قدر علی را
علی با نور احمد بود الحقدو شمع روشن از یک نور مشتق
الا ای پرتو انوار یزدانچو برقی گه درخشان گاه پنهان
خوش ان کز شمع وصلت همچو خورشیدرسد پروانه دیدار جاوید
مرا داغ غلامی بر جبین استنشان بخت سبز من همین است
بود کز شمع دیوانخانه عفودهد لطف توام پروانه عفو