گنج

بخش ۱۲ - دیدن پروانه شمع را و عاشق شدن بر او

زهی فرخنده فرخ جبینیهمایون طلعتی دولت قرینی
سعادت یاوری کز بخت مسعودنبرده رنج یابد گنج مقصود
به تاریکی چو بردارد سر از جیبچراغی ایزدش بنماید از غیب
چو شمع افروخت صحن گلشن از نوریکی پروانه دید آن آتش از دور
مگو پروانه زین مجنون مستیعجب دیوانه آتش پرستی
بصورت بینوایی پاکبازیبمعنی گرم مهری جانگدازی
مشقت دیده زحمت کشیدهمحبت پیشه محنت رسیده
به لاف مهر همچون صبح صادقچو شمع او را زبان با دل موافق
چنان ز افتادگی مسکین و عاجزکه نشنیدی کسش آواز هرگز
چو شمع از سوختن پروا نبودشاز این معنی لقب پروانه بودش
چو دید آن روشنی پروانه مستز شوق او سبک از جای برجست
چنان کرد از فرح آهنگ مجلسکه یابد شبچراغی مرد مفلس
چو آن آتش که موسی را نمودنددل پروانه زان آتش ربودند
نمود آن آتشین رخ در شب تارچو از زلف بتان روی چو گلنار
گمان بودش مگر قندیل مهر استفروهشته ازین طاق سپهرست
رسیدش جذبه یی زان ماه طلعتکشید او را بقلاب محبت
تن پروانه گاهی زرد و بیماررخ شمعش کشیدی کهربا وار
سوی خورشید روی شمع گلچهرکشیدی ذره وش پروانه را مهر
ازو دور و بدو نزدیک کز دوربسوزد پنبه وش آیینه از نور
به پیش شمع چون یبخویش رفتیچو مجنونان دلش از پیش رفتی
ز شوقش رشته جان در کشاکشکشیدی موکشان شمعش بر آتش
چو آمد پیش و آن شمع چگل دیدز شوقش آتشی در جان و دل دید
چنان زان شعله در افروختن بودکه از وی یکقدم تا سوختن بود