گنج

بخش ۶ - در خطاب زمین بوس گوید

ای شده در خانه جان منزلتخانه جان یافته زان منزلت
ای شده مهر رخ تو زین چرخچرخ ازان آمده در عین چرخ
مهر تو ارزنده بیعت بودیوسف از آن بنده بیعت بود
چشمه خور طلعت رخشان تویوسفی و صفوت رخ شان تو
روی تو آیینه خورشید تابمی برد از ذره نومید تاب
طلعت تو صورت مهدی گراستخوبی تو دیگر و مه دیگر است
دورم از آن آینه تابنده امگرچه از آن آینه تابنده ام
بردرت این بنده مسکین نهادخشت دراز شوق تو بالین نهاد
اهلی شیرین سخن از مدحت اوستطوطی شکر شکن از مدحت اوست
از ره مدحت چو شکر خواست اودایم از آن مرغ شکر خاست او
نامه مدحت همه یکسر نوشتمدح تو گفت و غم دل در نوشت
در کف تو چامه او یا رسولخود نهد این نامه او یا رسول
هم شه امروزی و هم شاه دیبر همه عالم همه دم شاهدی
قرب تو گر از ره آلت بودآلت آن مدحت آلت بود
هر که بر آلت دهد از جان درودکشته آمرزش و غفران درود