بخش ۱۲ - تعریف مولانا کاتبی و مجمع البحرین او
قافیه سنجان همه عیسی دمندوز دم خود جان پی احیا دمند
طایر فرخنده معنی پرندجانب عرش از پر دعوی پرند
پیشرو و از لشگر و پس تاختهتیغ ببالا و بپست آخته
کاتبی آویخت دو محکم کمانکامده در قبضه رستم کم آن
مجمع بحرین در آن دادکارنسخه تجنیس شد آن یادگار
فکرت صاحب خرد از هوش کارکرده از آن هر دو صد آهوشکار
بازوی من ساخت دو آهن کمانخم شده هر دو به یک آهنگم آن
مجمع بحرین در افشان دو بحرجامع تجنیس و در اوزان دو بحر
قافیتین البته گفتن دو زهبا همه کاحسن همه گفتند و زه
ساختم آن قبضه او دست کشرستم ازین که گو دست کش
هر یک از آن احسن و جوهر یکیکی شده بیجاده و گوهر یکی
گر گل او یافته بلبل هزارگلشن من دارد از آن گل هزار
راستی آن کین دژ رویینه بودفتح من از این دژ رویی نه بود
بازوی من کسوت پشمینه داشتپنجه من قوت پشمی نداشت
ماندم و هم تن در خوی برگشادهمت شاه این در خیبر گشاد