بخش ۱۰ - سبب نظم کتاب
ساقی از آن مشربه یاقوت دهقوتم از مرتبه یاقوت ده
یا رهد این دل تن وی از سرابیا رود از مستی می بر سر آب
یکشب از آنجا که در انجام حالشد ره بیگانه در آنجا محال
دل که در آن دجله خون آشناستگفتمش اینواقعه چون آشناست
خدمت خلق از ره خر بندگیستخاطر آزاد تو در بند کیست
خیز و رخ از ظلمت غفلت بتابرشته جهد از پی طاعت بتاب
نیست ره از هیأت و حکمت بدوستاز در دلها ره قربت بدوست
کار نه نحوست درین کو نه صرفعمر تو تا کی شود این گونه صرف
هر که حقش نامده راضی ز حالیافته کم معنی ماضی ز حال
رایحه همدم شده با گل وزانشد هم دم با گل و سنبل وزان
عاصفه چون بیهده گرد آمدهحاصل کارش همه گرد آمده
هر که در افسانه و افسون گریستبس که بر افسانه و افسون گریست
گم مشو اندر پی نالان درایمرد شو اندر صف مردان درآی
پا مکش از شه ره تحقیق بازتا کند این در بتو توفیق باز
خیز و در آسایش اصحاب کوشتا کند اخبار تو احباب کوش
نکته سر رشته نظم آوراندر کن و در رشته نظم آور آن