شدست هوش دل ایجان ز دست باد ستمکی آوری بفغانش بصبر با دست آر
شد هوش دلا ز دست با دستکی آوریش بصبر با دست
تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیل
قافیه: معمول و غیر معمول
بحر: هزج اخرب مقبوض مقصور
صنعت: ایهام
ایا حریف طرب چون وزید باد بهارچو لاله می خور و مهر از زمانه چشم مدار
هباست بی می و گل عمر آتشی در زنبهر چه دارد از اندیشه ات چو بوتیمار
رسید لاله و دارد بهر کمین خاریچو گلرخی است که دارد رقیب ناهموار
نوبهارست و گل آتش زده در هر خاریلاله را چشم چهار از پی گلرخساری
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه: مطلق بردف
بحر: رمل مخبون اصلم- صدر و ابتداء سالم
صنعت: تشبیه مطلق
سمن چو ساقی دلجو به لاله زار آمدکه تا چو لاله برافروزد از رخش انظار
یقین که مستی بلبل چو غنچه پنهانیستحیاتش از می ریحانیست آن خمار
ساقی چو بهار آمد کو غنچه پنهانیتتا لاله برافروزد از آتش ریحانیت
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلان
قافیه: مطلق بردف و خروج
بحر: هزج مثمن اخرب عروض و ضرب مسبغ
صنعت: تشبیه کنایه
در آبباغ گل اکنون که همچو جنت شدبچین گلی که چو حور آمده است دیده گمار
کجاست نسبت یار از نسیم بستانشچو حور اگر چه شمیمست گلشنش عطار
باغ گل چو جنت شد جنت ار نسیمستشچین گل چو حور آمد حور اگر شمیمستش
تقطیع: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن
قافیه: مطلق بردف و خروج و مزید
بحر: هزج اشتر
صنعت: تشبیه مشروط
هوای باده و جعد بنفشه دام دلستگذر چو نیست ازین دام دل بیاد بیار
نه گر تو سنبل تر تافتستیش ای بادبقصد دل چه بهم بافتستیش صد بار
ای باد جعد سنبل تر تافتستیشگر نیست دام دل چه بهم بافتستیش
تقطیع: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
قافیه: مطلق بردف و خروج و مزید و نایره
بحر: مضارع مکفوف محذوف
صنعت: تشبیه اضمار
وگرچه نسبت نسرین و گل گمان بتو هستنمی کنیم ازیشان تو بهتری بعذار
رسند کی بتو زانروی همچو مه گلهاچنین که چون تو بدیدست نرگس ابصار
دمیده است بسی سرو در چمن شادانولی کمست بشوخی چو آنقد و رفتار
نسرین و گل ماند بتو زانروی چید ستیمشاننی نی ازیشان بهتری نیکو بدید ستیمشان
تقطیع: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلان
بحر: رجز مثمن مذال
قافیه: مطلق بردف و خروج و مزید و چهار نایره
صنعت: تشبیه تفضیل
وجود سنبل اگر سوخته چو بلبل شدوجود بلبل ازو سوخت همچو سنبل زار
چو سنبل سوخته بلبلچو بلبل سوخت هم سنبل
قافیه: مقید مجرد
بحر: هزج مربع
صنعت: تشبیه عکس
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلنلوای گل که چو خورشید بر همه رخشید
مگر که یافت ز شاه ولایت اینمقدارتو لاله بین چو نکو اختری که تافته است
نظر کیش بوی افتاده است شاه دیارگل چو خورشید بهر خشک و تری تافته است
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه: ذوقافتین اول مطلق مجرد- ثانی مطلق بردفین
بحر: رمل مثمن مخبون محذوف
صنعت: حسن مقطع و گریزگاه
مگر از شاه ولایت نظری یافته استندید چشم فلک همچه شاه اسماعیل
که تیغ عدل شدش صیقل دل از زنگارچو حیدر از قبلش هست روح بانیکان
یقین که هست زظلمانیان دلش بیزارشاه اسماعیل حیدر قبله روحانیان
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلان
قافیه: مطلق بخروج و مزید(کذا)
بحر: رمل مثمن مقصور
صنعت: بیت القصیده، مراعات نظیر
تیغ عدلش صیقل آیینه ظلمانیانمثال برق بمانی است در گه میدان
عیان چو شعله شمعش سنان کینه گزاراگر چه شعله آل علم چو برق افروخت
دلی مباد ستم بین از آن گزیده سواربرقیست دمان شعله آل علم او
تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
قافیه: مجهول و معروف
بحر: هزج اخرب مکفوف محذوف
صنعت: تجاهل العارفین، تشبیه
یا شعله شمع از دم با دست بیکسولییم شد ز جهان، ملک شاد شد از شاه
خوشا نکویی ملک و خوشا بد اشرارسرای جان و دل آباد گشت و خواهی دید
هنوز خوشتر ازین عدل، او چو شد معمارعجب مدار ز دادش که مرده زنده کند
که پیش بخت خدا داده نیست این دشوارجهان شاد شد از شاه و دل آباد شد از داد
تقطیع: مفاعیل مفاعیل مفاعیل مفاعیل
قافیه: مردف بردف- اعنات
بحر: هزج مکفوف مقصور
صنعت: لف و نشر مرتب
خوشا ملک و خوشا شاه خوشا عدل خداداداگر بصید نگاهش فتاده بر عنقا
بیک اشارتش افکنده از فلک طیاردمی چو رفته بنخجیر بیک حمله
فکنده ناوک او صد هژبر شیر شکاربصید عنقا چو رفته گه گه
تقطیع: فعول فعلن فعول فعلن
قافیه: مکرر
بحر: متقارب مقبوض اثلم
صنعت: اغراق
بیک اشارت فکنده ده دهتبارک الله از آن کف که خواست حاتم طی
که بهره گیرد از آن بحر و کان باستنکاراگر نه آمده او ضامن و فرشته رزق
چرا کشد همه کس دامنش چو راتب خوارحاتم طی آمده او ضامنش
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلن- فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
قافیه: اختلاف اشباع
بحر: سریع مطوی مکشوف- رمل مسدس محذوف
صنعت: ذو بحرین
گیرد از آن رو همه کس دامنشفروغ اختر دولت از و نگر بیقین
که آفتاب زمینست و کعبه زوارزهی کرامت مه پرتوی که بخشیده
فروغ نجم سعادت رخش بیک دیداراختر دولت او کین همه پرتو بخشد
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه: اختلاف حذو
بحر: رمل مخبون اصلم، صدر و ابتدا سالم
صنعت: تشبیه- مراعات نظیر
آفتابیست کزو نجم سعادت رخشدوجیه روی و بعلم و هنر از آن ابری
که بحر فضل باقبال او گشود انهارنه غم رواست بعهدش نه هم که شد بسته
دهان حادثه و پوست کنده از غدارروی علم و هنر از آب مروت شسته
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه: اختلاف حذو
بحر: رمل مثمن مخبون اصلم
صنعت: استعاره
لب اقبال گشوده دهن حادثه بستهبه همسری زخور آنصاحب نظر بهتر
زهمرهیست بهر صاحب هنر غمخوارهم سرور صاحب نظر
تقطیع: مستفعلن مستفعلن
قافیه: مقید مجرد- محجوب
بحر: رجز مربع
صنعت: تنسیق الصفات
هم رهبر صاحب هنرایا سپهر کرم جاه خود به بین که ز بخت
برای تست بهشت و نعیم او همواردر مراد تو ای بی نظیر از آن بازست
که ملک داده کبیرت عنایت جباراگر جاه خود بنگری بی نظیرا
تقطیع: فعولن ۴ بار
قافیه: اختلاف حرف وصل
بحر: متقارب مثمن سالم
صنعت: اقتباس
رایت نعیما و ملکا کبیراپس از عدو چه غمت کو به بیهشی باشد
چو خاک و باد و تو چون آب و آتش از پیکاراز عدو چه غم کو به بیهشی
تقطیع: فاعلن فعل فاعلن فعل
قافیه: اختلاف توجیه
بحر: متدارک مخبون مقطوع
صنعت: متضاد
خاک و باد و تو آب و آتشیسحر شنید چو گل از صبا که خلقت چیست
گل از تو در عرق افتاد و ریخت زود از باراگر گلش نشد از تن زرشگ خلق تو تاب
بروی خویش گلاب از چه زد پی تیمارگلاب چیست اگر گل نشد ز خلق تو آب
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
قافیه: ایطاء خفی
بحر:مجتث مخبون مقصور
قافیه: رد العجز علی الصدر نوع اول
گل از تو در عرق افتاد وزد بروی گلابیقین که بر در و بامت پرد فرشته نهان
بصد نیاز و فقیری گر او فتد بگذارهمای سدره نشین چون بحضرتت گذرد
ره ادب سپرد باز آید از پندارپرد فرشته نهان چون بحضرتت گذرد
بصد نیاز و فقیری ره ادب سپردیقین که بر در و بامت گر او فتد بگذار
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن- ثانی مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
قافیه: اول ایطاء جلی(کذا) ثانی مردف بردف مفرد
بحر: اول مجتث مخبون محذوف – ثانی مجتث مخبون مقصور
صنعت: استقبال، رد العجز نوع دوم
همای سدره نشین باز آید از پنداربه خواریند حسودان تو ولی نازند
بمال و اینهمه را جز ز نعمتت مشماررود ز غصه خراب از درت عدو هر چند
که از تو را تبه خوارست و نام در طومارخوارند حسودان تو و ز غصه خرابند
تقطیع مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل
قافیه: ایطاء جلی
بحر: هزج اخرب مکفوف مقصور
صنعت: رد العجز نوع سوم
با اینهمه از نعمت تو را تبه خوارندوزیدن نفست جان کامل از معنی
دم تو از نفس باد صبح شسته غباررخ کمال تو دلجوترست و زیباتر
بحسن و خلق و به دلجویی از بت فرخارز جان کلام تو دلجوترست و زیباتر
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
قافیه: ایطاء جلی در حرف تفضیل
بحر: مجتث مخبون اصلم
صنعت: ردالعجز نوع چهارم
دم تو از نفس باد صبح دلجوتریقین که کلک تو مرغیست از خط مشکین
که دل همی برد از نقش سنگ زین منقارکلک تو از خط مشکین
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتان
قافیه: ایطاء جلی در نون تخصیص
بحر: رمل مربع مسبغ
قافیه: تلمیح