هوای گلشن کویت نسیم باد بهارگدیی خرمن مویت شمیم مشک تتار
مگر گشود در جان هوای آن سر کویکه بوی عنبر سارا دمید از آن گلزار
هوای گلشن کویت نسیم کشور جانهاگدای خرمن مویت شمیم عنبر سارا
تقطیع: مفاعیلن ۴بار- مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
قافیه: مجرد مقید
بحر: هزج سالم – مجتث مخبون
صنعت: ذوبحرین- ترصیع
یقین که عارض و روی تو در دل خوبی استکه هست عاشق خونین جگر ازو افکار
شدست گرد رخت زلف از شکن خرمنبخوشه چین تو مشک ختن کند ایثار
هنوز در حد چین است جعد طره توکه رفت تا حد چین زو نسیم عنبر بار
ای در حد خوبی رخت زلف از شکن در حد چینخونین جگر از بوی تو مشک ختن تا حد چین
تقطیع: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفلان
قافیه: مردف بردف مفرد
بحر: رحز مثمن مذال
صنعت: ذوقافیتین- تجنیس تام
تویی که روز وصالم ز گریه زهر دهیمنم که خون خورم از آن دو لاله گون رخسار
اگر زکین کشدم غم گذار تا بکشدتو جان دهی چو ببینیم یکنظر بردار
چو دیده ام برخت بیند و دعا خواندبگو که چشم در آثار صنع بیچون دار
روز وصلم گریه هرگز کی گذارد دیده بی خونکز دو رخسارت ببینم یکنظر در صنع بیچون
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلییان
قافیه: مردف بردف نوع دیگر
بحر: رمل مثمن مسبغ
صنعت: تجنیس خطی
مه وصال تو هر کس که یافت تا بابدبصبر جسته و ما را کجاست صبر و قرار
نکو بمکر و بدستان کجا شود حالشاگر وصال نیابد بدست این بیمار
وصالت که یابد بمکر و بدستانبصبرست و ما را نیاید بدست آن
تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعولان
قافیه: مردف بردف مفرد نوع دیگر
بحر: متقارب مسبغ
صنعت: تجنیس مرکب
عجب تر این که ترا هست صد چو من مجنونکه از وفا بدرد رخت هستیش صد بار
منم که عالمی از دردمندیم سوزندتویی که بر تو دعا دردمند لیل و نهار
ای ترا همچو من عالمی دردمندکز وفا بر رخت صد دعا دردمند
تقطیع: فاعلن فاعلن فاعلن فاعلان
قافیه: مقید بحرف قدی
بحر: متدارک مذال
صنعت: تجنیس ناقص
ربود نقش رخت هوش من چه گر در عشقحریف نقد دو کون است عاشق دیدار
وجود من ز محبت از آن چو برق افروختکه رنگ آن دورخ افروخت چهره چون گلنار
نقش رخ تو شمع محبت چو برفروختنقد دو کون عاشق یکرنگ او فروخت
تقطیع: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
قافیه: مردف بردف مرکب
بحر: مضارع اخرب مکفوف مقصور
صنعت: تجنیس تام
زبسکه بوی تو آورده باد خاک رهشز شوق پای تو بوسید دل چو عاشق زار
نخورده باده بمستی شتافت در عشقتکسی که پایه عشق از تو یافت مجنون وار
بوی تو آورد باد باده بمستی شتافتپای تو بوسید دل پایه عشق از تو یافت
تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات
قافیه: مردف بردف مرکب نوع دیگر
بحر: منسرح مطوی موقوف
صنعت: تجنیس زاید
دلم اگر همه شیرست بگذر از شمشیرکه خوار عاشق و غمخوارتست چون من خوار
کنون بعشق تو جیحون ز اشک خواهم ریختچو آب روی خود از گریه ریختم چو بحار
دل اگر شیرست از شمشیر عشقت چون گریختخوار غمخوارست چون من آبروی از گریه ریخت
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
قافیه: مردف بردف مرکب نوع دیگر
بحر: رمل مثمن مقصور
صنعت: تجنیس مکرر و مزدوج- اشتقاق
یقین بلاغ من آنگه بود درست که شعربیان حال نماید به کلک سحر شعار
بیان حسن تو هر چند راغبم نکنمکه شوق آمده غالب بعقل دعوی دار
بلاغ من که بود در بیان حسن تو راغببیان حال نماید که شوق آمده غالب
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
قافیه: مقید بتاسیس و دخیل
بحر: مجتث مخبون
تقطیع: مقلوب کل مجنح
از آن بسوخته مجمر صفت دلم محنتکه مجرمم من مست از شکایت دلدار
شکایتم که تو میسوزی از تغافل نیستچنانکه زلف تو کند از تطاولم بن و بار
مجمر صفت دل من میسوزی از تغافلمجرم منم اگر چه زلفت کند تطاول
تقطیع: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
قافیه: مقید بتاسیس و دخیل مضموم
بحر: مضارع جزوی اخرب جزوی سالم
صنعت: مقلوب بعض
دلم که ریش و جگر خون شدست از آن گریدکه شیر میشود از عشق دیده اش خونبار
رهین عشق دلم شد ز خنجر آهنکه سر نهاد بدامن مرا که آن بردار
ریش کردی دلم ز خنجر آهنشیر از عشق سر نهاد بدامن
ریش کردی دلم زخنجر آهنشیر از عشق سر نهاد بدامن
تقطیه: فاعلاتن مفاعلن فعلاتن- بیت ثانی- فاعلاتن مفاعلن فعلات
قافیه: مقید بتاسیس و دخیل مفتوح- ثانی خطی
بحر: خفیف مسدس مخبون صدر و ابتداء سالم- بیت ثانی- خفیف مخبون مقصور
صنعت: مقلوب کل- ذو وجهین هم در وزن هم در معنا
خراب گریه شدم آنچنان که دیده کنمچو من که دیده جزاهای خویشتن بکنار
اگر چه زارتر از من کسی بدهر ندیددرونم اینهمه آه از چه دید آه از یار
دیده کنم زارتر از من که دیددیده جزاها همه آه از چه دید
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات
قافیه: مجرد مردف
بحر: سریع مطوی موقوف
صنعت: مقلوب مستوی- مصرع مصرع باژگونه توان خواند
مگر که همدم اهل نظر ز عین وقاربشمع عارض تو تافت تا فزود انوار
یقین که از نظر التفات بخت امشبرخ چو لاله ات آمد مه تمام عیار
همدم اهل التفات امشببشما تافت لاله آمد مه
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلن
قافیه: خطی
بحر: خفیف مسدس مخبون صدر سالم عروض اصلم
صنعت: مقلوب مستوی نوع دیگر که بیت تمام باژگونه توان خواند
دمید بر سمنت تا ز زلف و خط سنبلمه من از شب زلفت نمود صبح قرار
برافکن از مه رخ پرده چاشت کن شاممکه بیشک آن مه رخ چاشت میکند شب تار
بسمن تاز زلف سنبل کاشتمه من شب نموده بیشک چاشت
کاشت سنبل ز زلف تا بسمنچاشت بیشک نمود شب مه من
تقطیع: فعلاتن مفاعلن فعلان- فعلاتن مفاعلن فعلن
قافیه: مردف بردف زاید نوع دیگر
بحر:خفیف مسدس مخبون اصلم مسبغ – ثانی:خفیف مسدس مخبون محذوف
صنعت: مقلوب مستوی نوع دیگر لفظا بلفظ بر آن صورت که نوشته شد
از آن که درد تو دل داد خواه هر در کردز درد و داوری دل بحق برم زنهار
قبول درد توام داد پایه اقبالدل مرا بدر آورد دردت از ادبار
درد دل داد و درد دردم داددرد او دل در آورد در داد
تقطیع: فاعلانن مفاعلن فعلان
قافیه: مقید بردف مفرد
بحر: خفیف مسدس مخبون مسبغ صدر و ابتدا سالم
صنعت: مقطوع غیر منقوط
به پیشش ار بنشینی بشب نشینی توچه بیشیش که به بینی به پیش بینی کار
پیشش بنشین به شبنشینیبیشیش ببین به پیشبینی
پیشش بنشین به شبنشینیبیشیش ببین به پیشبینی
تقطیع: مفعول مفاعلن فعولن
قافیه: مطلق بر دف
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
صنعت: موصول منشاری منقوط
اگر چه دام بلایی گر آنکه بفریبیهمانست یاری اگر آن رقیب نیست دچار
دام بلایی کان فریبیآنست یارا کان رقیبی(کذا)
تقطیع: مفتعلن فع مفتعلن فاع
قافیه: مطلق بردف- مجهول و معروف
بحر: منسرح مطوی منحور مجدوع
صنعت: محرر مقر و باللغتین عربی و فارسی
لب تو جان کسی جان من زغمزه شکافتبیا خدنگ غمت بین نشسته تا سوفار
شدست جان مرا تاب لیک ناچارستحریف ناوک پرتاب کیست جز ناچار
جان کجا غم ز کجا تاب کجایا خدنگ غم پرتاب کجا
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه: مقید بردف مفرد
بحر: رمل مسدس مخبون محذوف صدر و ابتدا سالم
صنعت: رقطا(یکحرف منقوط یکحرف غیر منقوط)
اگر نه آینه را گه گه ای پری بینیدو عالم ارچه به بیزی نظیر چشم مدار
هزار ماه که محمل نشین شود پیشتعجب که همسر از آن بینی ای فرشته وقار
هر گه به بینی محمل نشینیشعالم به بیزی همسر نبینیش
تقطیع: فعلن فعولن فعلن فعولان
قافیه: مطلق بردف و خروج
بحر: متقارب اثلم
صنعت: خیفا(یک کلمه منقوط یک کلمه غیرمنقوط)
گدای در ز در ای آفتاب دور مسازکه تن بسوختش از حسرت این فقیر اطوار
لبان وصف دلم زان رخ چو آذریست (کذا)که ثابت است بسی عاشق تو در اسرار
گر آنکه پیش همه نقش ملک چین گلهاستگل جهان خشبی پیش لمعه ات انگار
وجود ماه فلک نیست غیر عکس تنتچو فیض مهر تواش همسرست شد سیار
ای دزدی آب رز از آن رخ آذرتن سوخت حریف طربت عاشق سر
پیش همه نقش ملک چین عکس تنتگلها خشبی لمعه فیضش همسر
تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیلن فع
قافیه: مقید مجرد
بحر: هزج اخرب ابتربوزن رباعی
صنعت: مرکب الصنایع- رقطا- خیفا- مقطوع- موصول، مصراع اول: مقطوع حرفی منقوط حرفی غیر منقوط، مصرع دوم: موصول بدو حرف- دو حرف منقوط دو حرف غیر منقوط مصرع سوم و چهارم موصول بسه حرف و چهار حرف کلمه یی منقوط کلمه یی غیرمنقوط.مج
نشان باغ بهشت آن جمال و حاجب و زلفلب تو ساقی جانبخش و کوثر ابرار
بگوهر آن خط سبز تو خاتم خوبیقد تو سایه طوبی کشیده در رفتار
شب تو حاجب گوهر خط تو خاتم خوبیلب تو ساقی کوثر قد تو سایه طوبی
خط تو خاتم خوبی شب تو حاجب گوهرقد تو سایه طوبی لب تو ساقی کوثر
حاجب گوهر لب تو خاتم خوبی خط توساقی کوثر لب تو سایه طوبی قد تو
تقطیع و بحر: مفاعیلن ۴ بار: هزج سالم- فاعلاتن ۴ بار: رمل سالم- مفتعلن ۴بار: رجز مطوی- مفاعلن فعلاتن ۲ بار: مجتث مخبون- فعلاتن ۴ بار: رمل مخبون
قافیه: اول مجهول معروف خطی- ثانی: مقید مجرد – ثالث : موصول بدو حرف
صنعت: طرد العکس- ملون به پنج بحر
از آن کشد همه این واله از تو داغ فراقکه نیست باده اش از نوش وصل نوشگوار
دمی که جرعه عشرت ز جام وصل کشمکشد ز بخت بد آن چشم ره زنم بخمار
دمی ناله از داغ هجرت کشمگهی باده از نوش وصلت چشم
تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعل
قافیه: مقید مجرد
بحر: متقارب محذوف
صنعت: سجع متوازن
زصد نگار تو داری ز بی نیازی ننگز صد هزار فقیرت به دلنوازی عار
فتاده سر و بپایت همین هنر داردکه جان برای قدت میدهند سرو و چنار
صد نگار از نیاز سر بپات می نهندصد هزار دلنواز جان برات می دهند
تقطیع: فاعلات فاعلات فاعلات فاعلات
قافیه: مطلق بخروج
بحر: رمثل مثمن مکفوف مقصور
صنعت: سجع متوازی
یقین که سیمتنی لیک آتشین لعییقین که غنچه لبی لیک شکرین گفتار
ضرورش از رخ چون یاسمین سیم تنستدلی که از چمن دوستی است برخوردار
سیمتنی لیک رخ چو یاسمنستتغنچه لبی لیک شکرین دهنستت
تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع
قافیه: مطلق بخروج و مزدی
بحر: منسرح مطوی منحور
صنعت: تاکید المدح بما یشبه الذم
نشسته ام همه شب دل حزین براه ستملب از فغان چو سگان بازو چشم کرده چهار
چرا تو تابی از افغان رخ ار چو سگ نالمکه هستمت همه شب پاسبان من بیدار
ملول از همه غم کیست چون من بی بختحزین براه ستم کیست چون من غمخوار
همه شب حزین برهستمت بفغان چو سگ ز مهستمتبفغان چو سگ ز مهستمت همه شب حزین برهستمت
تقطیع: متفاعلن ۴ بار
قافیه: مطلق بخروج و مزید و نایره
بحر: کامل مثمن
صنعت: طرد العکس
سرم فدای رهت مست من نظر کن بازکه باز عربده دارد دو نرگست دربار
عجب که عربده دارد غم تو بر دل و دینغم تو غارت دین باشدش یقین کردار
اگر چه دارد اسیر غم تو آه و فغانببرد دین بیقین زلفت از وی ای عیار
درآمدی بدلم باز چون بت چینیبجانم ای بت چین کرده یی کمین انبار
مستم نظر از عربده دارد بردیناز عربده دارد سر غوغا بیقین
دارد سر غوغا بدلم آن بت چینبردین بیقین آن بت چین کرده کمین
تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیلن فاع
قافیه: مردف بردف
بحر: هزج اخرب مکفوف ازل
صنعت: مربع
تبیست در تن من گرم دلبرا قدمیکه دانم از قدمت وار هم ز تابش نار
ترا ز عین وفا خواستم من از ایزدبیاوصدق و صفابین و خشم و کین بگذار
وجود من که نمودش بدولت شاه استدلش زهمت شاه آتشی است قهر شرار
اگر زدیده من سیل خون رود چه عجبکه هستم از طلب درد ساغری افکار
نمیرود ز سرم ذوق راحت ایساقیتو هم پر آب بقا کن قدح بنوش و مدار
بنوش جام عطای ازل ز رحمت شاهگرت ز حضرت شاه است مستی ایهشیار
بینم کرم دلبر در عین وفا- از دولت شاهدانم قدم رهبر با صدق و صفا- از همت شاه
دیدم سند سرور احسان و عطا- از رحمت شاههستم طلب ساغر پر آب بقا- ازحضرت شاه
تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیل فعل- مستزاد- مفعول فعول
بحر: هزج اخرب مقبوض مکفوف مجبوب- مستزاد: اخرب اهتم
قافیه: مقید مجرد- مستزاد مردف بردف در هر چهار مصراع
صنعت: مرکب مدور اختراع خاص